|
پایگاه تحلیلی و اطلاع رسانی رضانیوز وبلاگ رضا رضایی
| ||
|
|
![]()
میلاد باسرسعادت ام ابیها، انسیه حورا، حضرت زهرا سلامالله علیها و روز مادر برهمگان مبارک باد "روابط عمومی و امور بین الملل رضانیوز" [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 14:30 ] [ رضا رضایی ]
انقلاب اسلامی ایران در طول عمر 34 ساله خود، انتخابات زیادی را تجربه کرده است. در انتخابات اخیر (نهمین دوره مجلس شورای اسلامی) همچون سایر انتخابات، فضای سیاسی کشور از ماه ها قبل آماده رقابت گردید. در این دوره برای اولین بار مردم با چند دستگی گروه های سیاسی و احزاب (نه مخالفین نظام که موافقین) مواجه شدند. پیشتر هم چند صدایی و اختلاف سلیقه وجود داشت و اتفاقا این عامل با مرز بندی روشن، منجر به حق انتخاب دقیق تر مردم می شد. ولی این بار اختلافات در بین خودی های به اصطلاح اصولگرا بود و همین عامل مردم را دچار نوعی سردرگمی کرده بود چراکه تا آخرین لحظه، لیست واحدی به مردم ارائه نشد. در این اثنا، شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی همچون گذشته وارد عرصه انتخاباتی شد. این شورا به عنوان یک نهاد مردمی که وامدار هیچ جریان و گروه خاصی نیست پس از اتفاقات سال 78 و حادثه کوی دانشگاه و بنا به سفارش مقام معظم رهبری دال بر اینکه "ما نیازمند تشکیلات سیاسی مردمی هستیم" پا در عرصه سیاست نهاد و با اعتقاد به چهار اصل اسلام، انقلاب، امام و رهبری، فعالیت خود را آغاز کرد. اینک پس از گذشت 12 سال از آن زمان، این تشکیلات به یک درخت تنومند سیاسی تبدیل شده است که فعالیتش نه فقط در پایتخت که در سراسر کشور به چشم می خورد. شورای هماهنگی انقلاب اسلامی با کمک اقشار مختلف مردم در 30 منطقه تهران بزرگ، در یک فضای گسترده و منسجم و با یک کار تشکیلاتی منظم مشغول به فعایت می باشد. در انتخابات اخیر این مجموعه در راستای ایجاد وحدت بین نیروهای اصولگرا شروع به فعالیت گسترده کرد. رایزنی با نمایندگان مجلس، گفتگو با نامزدهای انتخابات و جلسات مستمر پرسش و پاسخ با حضور کاندیدهای مجلس شورای اسلامی از جمله برنامه های این نهاد مردمی بود. تا این که بالاخره فهرستی از افراد مورد نظر که تقریبا ترکیبی از 2 لیست مطرح کشور(جبهه متحد اصولگرایی با هدایت آیت الله مهدوی کنی و جبهه پایداری به رهبری آیت الله مصباح یزدی) به شمار می رفت، با عنوان "فهرست وحدت" تنظیم و منتشر گردید. انتخابات مجلس نهم 2 مرحله داشت؛ چراکه در مرحله اول آن در 12 اسفند سال 90 تنها 5 نفر توانستند با کسب حداکثر آرا وارد مجلس شوند و انتخاب 25 نفر بعدی تهران و بعضی از شهرستان ها بدلیل اینکه حدنصاب یک چهارم آرا را نداشتند، به مرحله دوم موکول شد. در این بین "فهرست وحدت" توانست در هر دو مرحله از سایر لیست های انتخاباتی پیشی بگیرد. از بین نمایندگان راه یافته به مجلس شورای اسلامی در استان تهران، 22 نفر(73 درصد) از "فهرست وحدت"، 19 نفر(63 درصد) از "لیست جبهه متحد اصولگرایان" و 14 نفر(47 درصد) از "لیست جبهه پایداری" توانستند نمایندگی مردم شریف تهران را در خانه ملت به مدت چهار سال عهده دار شوند. این آمار به روشنی اثبات کرد که واقعا وحدت چاره ساز است. با همه این تفاسیر باید گفت، نمایندگان راه یافته به مجلس شورای اسلامی از هر شهر و یا روستا و فارغ از هر گرایش و قوم و مذهبی، دیگر متعلق به خطه خاصی نیستند و در خانه ملت همه باید یک دل و یک صدا از وظیفه اصلی خود که قانونگذاری و نظارت بر اجرای صحیح قانون است غافل نشوند و در راستای اهداف عالیه ملت و نظام گام بردارند. انشاالله... [ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 1:12 ] [ رضا رضایی ]
تا پیش از این فکرمی کردم غربیها، صفت ژنرال را مختص شهید حسن باقری می دانند، اما وقتی شیمون پرز از تو به عنوان یک ژنرال یاد کرد که خاورمیانه را روی دستانت می چرخانی به عظمت تو پی بردم. پس از اینکه "دیوید اینیا توس" روزنامه نگار آمریکایی، تو را "نوک نیزه ایران" نامید و "رابرن گرونید" مقام سابق سیا نیز تو را فردی شدیدا مهم و تاثیرگذار معرفی کرد؛ در سال 2009 بود که در فهرست 5نفر از قدرتمندترین مردان خاورمیانه نشریه "فارین پالیسی" آمریکا قرار گرفتی و روزنامه گاردین اعتراف کرد حتی کسانی که دوستت ندارند تو را فردی باهوش می دانند و بسیاری از مقامات آمریکا مایلند تو را ببینند... و تو کسی نیستی جز فرمانده ای رشید که گویی از قافله شهدا جامانده ای تا شمیم دوستان شهیدت را در مشام ما زنده کنی. بله، قاسم سلیمانی یا همان حاج قاسم معروف با موهای جوگندمی، بدنی لاغر، صورتی آفتاب سوخته و نگاهی محجوب و آرام که سپاه قدس به فرماندهی وی چهره ای حماسی به خود گرفته است. حاج قاسم متولد 20 اسفند 1335 در شهرستان رابر از توابع کرمان است، وی در طول جنگ تحمیلی فرمانده لشکر 41ثارالله بود و پس از جنگ هم درگیر جنگ با اشرار شرق کشور شد و در چهارم بهمن سال 1389 به درجه سرلشکری نائل گردید. در زمان جنگ نیروی قدس به عنوان نیروی مرزی سپاه تشکیل شد و ماموریت اصلی آن سازماندهی، پروراندن، تجهیز کرن و سرمایه گذاری بر جنبش های انقلاب اسلامی تعریف گردید. در آن زمان روزنامه الشرق الاوسط به نقل از یک مقام ارشد امنیتی عراق اعلام کرد سپاه قدس به فرماندهی سلیمانی حتی در منطقه حفاظت شده سبز بغداد نفوذ دارد. در ادامه موسسه آمریکن "اینتر پرایز"، قاسم سلیمانی را یک قهرمان جنگی و یک وطن پرست واقعی دانست و روزنامه معتبر آمریکایی "مک کلثی" اعلام کرد: یکی از قدرتمندترین چهره های موجود در عراق، مقامات دولتی، یک رهبر یا یک روحانی بلند پایه و یا یک فرمانده یا دیپلمات آمریکایی نیست؛ این فرد یک ژنرال ایرانی است که ماموریت اصلی سپاه تحت امرش، نفوذ ایران در خاورمیانه است. وقتی که عکس وی در سایت"haber 365" با عنوان "تنها فردی که آمریکا از آن می ترسد" منعکس شد، یکی از مقامات بلند پایه ارتش آمریکا عاجزانه گفت: من اگر او را ببینم خیلی ساده از او خواهم پرسید که از ما چه می خواهد؟! اخیرا پس از نامه اول و تهدید آمیز اوباما به مقام معظم رهبری، نامه ای با سربرگ سپاه و با امضای قاسم سلیمانی پس از طی کردن هفت لایه حفاظتی پنتاگون، روی میز کار وزیر دفاع(لئون پانتا) قرار گرفت! که عنوانش این بود: "اگر لازم باشد از این هم نزدیک تر خواهیم شد". همچنین پیامک وی به موبایل زنرال"پترائوس" هم فراموش نشدنی است که در آن نوشته بود: "شما باید من را بشناسی، من قاسم سلیمانی هستم". اما وحشت غرب به همین جا ختم نمی شود، بعد از اینکه واشنگتن پست وی را از مهمترین سیاست گذاران سیاست خارجی ایران معرفی کرد و باراک اوباما برای چندمین بار نامش را به فهرست افراد تحریم شده از سوی ایالات متحده افزود؛ خبرگزاری فرانسه از احتمال ترور وی توسط دولت آمریکا پرده برداشت. طوری که "رائول مارک گرخت" کارشناس سابق بخش خاورمیانه و جاسوس سیا و عضو بنیاد دفاع از دموکراسی، علنا اعلام کرد که سپاه پاسداران ایران را نمی توان مرعوب کرد مگر اینکه اعضای آن، از جمله قاسم سلیمانی را بکشیم!! اما همان قدر که او در آن سوی مرزها "اشداء علی الکفار" است به همان میزان در داخل ایران اسلامی "رحماء بینهم" است. در این اثنا روزنامه وال استریت ژورنال به نقل از "موفق الربیعی" مشاور امنیت ملی عراق نوشت که وی باور عمیق دارد که باید شهید شود. شهادت آرزوی حاج قاسم است، او در پاسخ به تهدیدات دشمنان طی یک سخنرانی اعلام کرد که این تهدید نیست، کمک به شوقی است برای فرزند دور افتاده از مادر... حالا دیگر برخلاف ابتدای این نوشتار، دیگر برایم جالب نیست که چطور یک نفر در اندک زمانی مشهور می شود بلکه یقین دارم این حقیقت توست که برای دشمن تلخ است و چقدر زیباست شعار کمپین ایرانی که: «ما همه قاسم سلیمانی هستیم». [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 12:49 ] [ رضا رضایی ]
رسانه ها سالیان سال است که در انتقال مفاهیم اتخاذ شده از سیاست مداران به مردم عادی دخیل هستند. در ابتدا با استفاده از مطبوعات کنترل شده و بعدها با ظهور رسانه های نو، تسلط بر افکار عمومی بصورت راحت تری انجام شد. امروزه رسانه ها، در خط مقدم جنگ علیه کشورهای آزاد و مستقل هستند که گاها در این میان، رسانه های داخلی با عدم آگاهی، منجر به افروختن این آتش می شوند. رسانه ها، بعنوان مهمترین عامل هدایت ومدیریت افکارعمومی و جهت دهنده به تغییرات اجتماعی وفرهنگی ازاین قابلیت شگرف برخوردارند که برتوان موتورتوسعه ورشد جامعه بیافزایند. توسعه ایی که درابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، نیازمند همراهی مسئولانه و هوشمند رسانه ها می باشد. بنابراین در بعضی اوقات، دیگر رسانه وظیفه تبیین خواسته های سیاستمداران را فقط برای حکومت شوندگان ندارد بلکه وظیفه دارد تا بتواند در ارتباط با سایر ملل و دولت ها، حرکت های آفندی و پدافندی را داشته باشد. نزدیک شدن مخاطبان به یکدیگر یکی از پیچیده ترین روش هایی است که کارشناسان رسانه برای تسریع در برقراری ارتباط میان منبع پیام و مخاطب دنبال می کنند. برای آنکه رسانه بتواند نقش انتقال پیام را به درستی ایفا کند می باید برای دو طرف گوینده و پیام گیر، آشنا و از نظر محتوای پیام، مورد پذیرش باشد؛ چراکه نا آشنایی با یک رسانه و یا عدم پذیرش محتوای آن می تواند نقش منفی و خنثی کننده ای در مقام بهره گیری از آن داشته باشد. مدیریت رسانه به عنوان علم و هنر مدیریت بر رسانه است. یعنی شناخت رسانه ها و آشنایی با چگونگی به کار گیری آنها. امروزه مدیریت رسانه، در گرایش های مختلف و با تکیه بر رویکرد ابزار محوری در بسترهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تلاش می کند تا رسانه ها را هدایت و کنترل کرده و با توجه به اهداف استراتژیک خود به اثر بخشی دست یابد. اینک با توجه به شرایط حساس جهانی که دنیای غرب مبهوت پیش بینی امام خمینی(ره) در خروش ملتها و بیداری اسلامی است، همزمان با سی و سومین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و در آستانه انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، فرصت را مغتنم شمرده و در راستای اهداف عالیه نظام، خود را آماده حضور در یکی دیگر از امتحانات نظام اسلامی می کنیم. در این اثنا تلاش حقیر و سایر بزرگواران در سایت "شورانیوز" قطعا با همین رویکرد و درجهت تحقق آرمان های پاک انقلاب، پاسداشت خون شهدا، رهنمودهای حضرت امام(ره)، منویات حضرت امام خامنه ای(حفظه الله) و با عنایات خاصه حضرت ولیعصر(عج) می باشد و خواهد بود. انشاالله [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 18:34 ] [ رضا رضایی ]
در دنياي ملتهب، با جنب و جوش و پر رقابت امروزي، تعقيب لحظه به لحظه تحولات و مسائل سياسي و حتي غير سياسي، تنها با بهره گيري از تاثيرات مديريت به عنوان يك شيوه نو و جديد ميسر مي گردد. [ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 2:34 ] [ رضا رضایی ]
بله، انگلستان یا همان انگلیس معروف، که زبان انگلیسی را طی چندین قرن و به واسطه استعمار به دیگر کشورها تحمیل کرده است. از همان ابتدا برای همگان این سئوال مطرح است که چرا این اتفاق افتاده؟ چرا به هر جای دنیا که میرویم باید به زبان آنها صحبت کنیم؟ این چه کشوریست که می خواهد امپراطور و آقابالاسر دنیا باشد؟ چرا می خواهد سیاست شیطانی خود را بر همه دنیا تحمیل کند؟ و... با جواب به همین سئوال هاست که می شود به ماهیت کشور انگلستان پی برد. کشوری که از آن به بریتانیای کبیر هم یاد می شود. کشوری که همیشه از موضع بالا به پایین به دیگر کشورها نگاه می کند. انگلستان را می توان تنها کشوری دانست که از ابتدای تشکیل نطفه، آرزوی چیرگی بر کل دنیا را داشته، دارد و ظاهرا خواهد داشت. جمهوری اسلامی ایران با انقلاب مردمی خود، ازجمله کشورهایی است که به دوران استعمار انگلستان در خاک خود پایان بخشیده و به همین واسطه آنها همچون مار زخم خورده همواره به فکر دسیسه ای جدید در مملکت ما هستند. این داستان نه فقط بعد از انقلاب اسلامی ایران که از دوران پهلوی و حتی سال های سلطنت قاجاریه در این مملکت، ادامه داشته است. در دوران قاجار انگلیسیها برای حفظ منافع خودشان در هندوستان و نیز منطقه خلیج فارس تلاش داشتند تا ایران را به عنوان یک سپر حفاظتی جهت این مستعمره خود در نظر بگیرند. در آن زمان، ضعف قدرت حاکمیت مرکزی، ضعف بینش سیاسی و نیز ضعف بنیه نظامی و اقتصادی باعث شد تا آنها امور داخلی ایران را به دست بگیرند و در اموری چون عزل و نصب ها دخالت و به دستگاه حاکمه حتی امر و نهی کنند! آنها همچنین از ترور شاهزاده های قاجار که احتمال ولیعهدی آنها می رفت، دریغ نکردند. امثال امیر کبیر که در برابر زیاد خواهیهای آنها ایستادگی می کرد را به قتل رساندند. در آن زمان تنها قدرت علما بود که می توانست با سلطه طلبی انگلستان مقابله کند؛ فتوای میرزای شیرازی یا فتوای جهاد میرزا عبدالحسین لاری در بوشهر و... از جمله این موارد است. سلطنت پهلوی هم به کمک بریتانیای کبیر جایگزین قاجار شد. در آن دوران هم، انگلستان تنها به فکر مطامع پلید خود در خاک ایران بود. تلاش در جهت تجزیه سرزمینی ایران از قبیل قفقاز، بخش وسیعی از آسیای میانه، افغانستان و بلوچستان، بخش عظیمی از پاکستان کنونی و جداسازی بحرین از ایران، غارت اموال عمومی مردم در جنگ جهانی اول جهت سیر کردن لشکرهای اشغالگر خود در کشورهای خاورمیانه که منجر به قحطی شد، ترور و قتل علمایی چون سید عبدالله بهبهانی، سید محمد طباطبایی و فرزند او سید محمد صادق طباطبایی و تلاش برای ترور شیخ فضل الله نوری از این قبیل است. همچنین کودتای 28 مرداد و برگرداندن محمد رضا پهلوی و القای ترس کاذب از کمونیسم و احتمال تسلط آنان بر کشور طی سال های 32-1330 شمسی را می توان از خدمات ارزنده! انگلیسی ها به این آب و خاک دانست!! بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، دولت انگلستان باز همان روال قبل را پیش گرفت. 31سال پیش در دهم اردیبهشت سال 59شمسی، در واقع یک سال و اندی پس از انقلاب تاریخی حضرت امام(ره) سفارت ایران در لندن توسط عناصر تجزیه طلب و مخالف نظام تسخیر شد. این حادثه که به واسطه ی احمال عامدانه پلیس لندن روی داده بود منجر به گروگانگیری ده ها تن و شهادت دو کارمند سفارت ایران، من جمله وابسته مطبوعاتی جمهوری اسلامی شد. جریان گروگانگیری در حالی رخ داد که پیش از آن نامه ای از سفارت جمهوری اسلامی ایران در لندن به وزارت خارجه بریتانیا نوشته شده و در آن از دولت انگلیس، تامین امنیت سفارت ایران خواسته شده بود و دقیقا دو روز بعد از پاسخ بریتانیا مبنی بر تامین امنیت سفارت ایران، این حادثه روی داد! در سال 1376 یک مامور سابق سازمان پلیس مخفی انگلیس(MI6) فاش ساخت که در حادثه اشغال سفارت ایران، پلیس اسکاتلند یارد طراح و برنامه ریز اصلی بود. این مامور انگلیسی که خود در زمان وقوع حادثه، مشاور رئیس پلیس اسکاتلند یارد بود، گفت: "اشغال سفارت و مرگ دیپلمات های ایرانی را رئیس MI6 طرح ریزی کرده و اجرای آن را به چند تروریست عراقی که دست پرورده سازمان اطلاعاتی انگلیس بودند واگذار نمود." در دوران 8سال دفاع مقدس هم، جمهوری اسلامی از الطاف! دولت بریتانیای کبیر بی بهره نماند و در طول این مدت هم رزمندگان دلیر ما، سینه های خود را در مقابل گلوله های انگلیسی که از سوی عراقی ها شلیک می شد سپر کردند کما اینکه فرماندهانی چون شهید ابراهیم همت همواره انزجار خود را از سیاست های خصمانه انگلستان اعلام می کردند. در دوران تونی بلر (نخست وزیر انگلیس)، مدال روشن کردن آتش جنگ در خاورمیانه تا همیشه تاریخ به وی تعلق گرفت. در سالهای اخیر هم دولتمردان انگلستان آشکارا به دشمنی با جمهوری اسلامی ایران پرداخته اند. کما اینکه دولت پادشاهی انگلیس یکی از اصلی ترین مخالفان هسته ای شدن جمهوری اسلامی ایران است که برای نیل به این هدف از هیچ اقدامی حتی برنامه ریزی برای ترور دانشمندان هسته ای ایران اسلامی فروگذار نکرده است. افکار عمومی دنیا هنوز اظهارات "جان ساورز" (رئیس سازمان جاسوسی انگلیس) را فراموش نکرده است. وی در یک سخنرانی عمومی با تأکید بر ضرورت انجام اقدامات تروریستی علیه ایران گفت: " فقط با اقدامات دیپلماتیک علیه برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران کافی نیست و باید اقدامات دیگری نیز در این راستا انجام داد " و درست چند روز بعد! بود که دکتر مجید شهریاری، دانشمند فیزیک هسته ای جمهوری اسلامی ایران در یک حادثه تروریستی به شهادت رسید. در جریان فتنه سال 88 روباه پیر قصۀ ما حضور در میان فتنه گران را به ماندن در لانۀ خود ترجیح داده و شیطنت های انگلیس و بخصوص کارکنان سفارتش در ایران علنی شد. "سایمون گس" (سفیر وقت انگلیس) در حمایت از فتنه گران گفت: " در هیچ جای دنیا مانند ایران افرادی که برای حقوق دیگران بر خاسته اند، در معرض خطر قرار ندارند ... از سال گذشته تا کنون مدافعان حقوق بشر (در ایران) مورد آزار واذیت قرار گرفته اند و زندانی شده اند." این ها تنها چند نمونه از دخالتهای بی شمار روباه مکار استعمار است، جنایتها و صدمات انگلیس علیه ملت مظلوم ایران، مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد؛ اما در نهایت صبر ملت ایران به سر آمد و در ششم آذر سال نود شمسی، مجلس شورای اسلامی در طرحی دو فوریتی، کاهش روابط سیاسی با کشور انگلستان را با حداکثر آراء به تصویب رسانده و با یک فرصت دو هفته ای، سفیر لندن را مجبور به ترک خاک ایران کرد. دو روز پس از این مصوبه سفارت لندن در تهران توسط دانشجویان تسخیر شد و بالاخره با رفتن سفیر بریتانیای کبیر و بازگشت مقامات سفارت ایران از انگلیس، روابط فی ما بین عملا رو به خاموشی سپرده شد تا روباه پیر قصۀ ما...
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 11:34 ] [ رضا رضایی ]
کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا، که مدعیان دروغین دموکراسی و آزادی بیان هستند، درگیر این ماجرا شده و سعی در سرکوب این اعتراضات و انتقادات دارند. دستگیری بسیاری از مردم، کتک زدن معترضین و پاشیدن گاز فلفل روی صورت چند زن معترض و... این جریان را به مرور، مرکز توجه رسانه ها و افکار عمومی سراسر جهان قرار داد. "وال استریت" واژه ای که در این مدت کوتاه، بسیار بیشتر از آنچه انتظار می رفت شنیده شد. ظاهرا وال استریت فراتر از نام یک خیابان است و لقب یک قیام مردمی را به خود گرفته است. "وال استریت" نام یکی از خیابان های آمریکاست که مهمترین مراکز بورس و تجارت جهانی در این محل واقع است. در واقع تصمیمات مهم مربوط به اقتصاد دنیا در این خیابان رقم می خورد و از این حیث وال استریت قلب اقتصاد جهان و نماد نظام جهانی سرمایه داری می باشد. در طول سال های اخیر و در شرایط نامطلوب اقتصاد جهان، جنگ ها و لشکرکشی های پی در پی و بی نتیجه دولتمردان آمریکایی با هزینه های هنگفت نظامی و تلفات انسانی آنها در کشورهای جهان سوم و همچنین اوضاع نابسامان اقتصاد داخلی، افت شدید شاخص های مالی، افزایش شدید بیکاری، کاهش دستمزدها، ناتوانی دولتمردان در عمل به وعده ها و رسوخ مشکلات عدیده اقتصادی و معیشتی به درون خانواده های آمریکایی، مردم را به اعتراض های خیابانی واداشته است. در ابتدا مردم آمریکا از شرایط بد اقتصادی گله می کردند ولی پس از مدتی کوتاه، این اعتراضات شکل جدی تری به خود گرفت و شعار علیه فقر، بی عدالتی و تبعیض هم به فریاد های مردم اضافه گردید. آنها از فقر می نالند و و از سرمایه داری با نفرت یاد می کنند. سرمایه دارانی که یک درصد مردم آمریکا را تشکیل می دهند و همه ثروت و قدرت کشور آمریکا تنها در اختیار این یک درصد است، در حقیقت طرفداران جنبش اشغال والاستریت معتقدند که تداوم کاهش مالیاتها تنها به نفع طبقه "یک درصدی" ثروتمندان آمریکا است. این بی عدالتی و تبعیض، اعتراضات وال استریت را تبدیل به یک قیام کرد. قیامی که از دعوتی کوچک در فیس بوک آغاز شد. ابتدا در منطقه "منهتن" و با مرکزیت "پارک زوکوتی" تنها 700 تن در آن حضور یافتند ولی در ادامه تبدیل به یکی از چالش های رژیم سرمایه داری شد. اعتراض وال استریت نتیجه مستقیم رکود اقتصادی آمریکاست که از سال 2006 آغاز و جهانی شد. طوری که اینک حتی مرزهای آمریکا نیز جلو دار امواج خروشان این قیام نبوده و این جریان وارد اروپا نیز گردید. اعتراضات مردمی در لندن پایتخت کشور انگلستان ادامه یافت و مردم انگلیس هم در مقابل مراکز اقتصادی و ساختمان بورس لندن تجمع کردند و شعارهای ضد سرمایه داری و ضد تبعیض سر دادند. در سایر کشور های اروپایی از جمله کشور آلمان نیز وضع به همین منوال بود، طوری که اعتراضات مردمی شهر فرانکفورت را به تعطیلی کشاند. به هر حال این حرکت چنان سرعتی دارد كه در فاصله كمتر از چند ماه بيش از 1200 شهر بزرگ از 82 كشور دنيا را فرا گرفته است. در ادامه این حرکت، خبرگزاری فرانسه اعلام کرد: تحصنکنندگان در آمریکا همچنین تصمیم گرفته اند ظرف مدت 2 هفته مسیر میان نیویورک تا واشنگتن را روزانه 30 کیلومتر با پای پیاده طی کنند و در مسیر راهپیمایی توقفهای کوتاهی را بمنظور شرکت در تظاهرات معترضان ضد سرمایهداری در شهرهای مختلف از جمله "ترنتون" در ایالت نیوجرسی، "فیلادلفیا" در ایالت پنسیلوانیا و "بالتیمور" در ایالت مریلند داشته باشند. آنها امیدوارند نهایتا تا روز 23 نوامبر (2 آذر) یعنی روز برگزاری کمیسیون کنگره آمریکا و تصمیمگیری این کمیسیون درباره تمدید یا عدم تمدید طرح کاهش مالیات که به گفته معترضان تنها به نفع قشر مرفه و ثروتمند است، به واشنگتن برسند و اعتراض خود را نسبت به تداوم کاهش مالیاتها اعلام کنند. در واقع قیام وال استریت نقطه آغازی برای پایان دادن به نظام سرمایه داریست، طوری که "میخائیل گورباچف" آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق با به رسمیت شناختن جنبش اشغال وال استریت، طی یک سخنرانی در کالج "لافایت" در پنسیلوانیا گفت: "آنچه اکنون در حال وقوع است شبیه به چیزی است که وی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دیده است و راه کار آن، ایجاد نظامی جدید در جهان می باشد". در این شرایط، حتی سرمای شدید زمستان هم جلودار این قیام مردمی نیست، گاها در رسانه ها می بینیم که مردم از حداقل پوشش گرم هم برخوردار نیستند ولی با این وجود در خیابان ها چادر زده و اعتصاب کرده اند که میتوان این اقدام را که شبیه اقدام مردم قاهره در میدان التحریر است، متاثر از موج بیداری اسلامی دانست. بعضی از آن ها در مصاحبه هایشان به کنایه عنوان می کنند که در این هوای سرد، لباسهای گرم ما در اختیار سرمایه داران ماست!! ناگفته نماند، در این اثنا دانشجویان ایرانی در یک حرکت بشر دوستانه، البسه گرم و پتوهای شخصی خودشان را در مقابل سفارت سوئیس(کشور حافظ منافع آمریکا در ایران) به مردم مظلوم آمریکا هدیه کردند. جالب اينجاست كه این جنبش حتي به گفته استراتژيست هاي آمريكايي و اسرائيلي نظير بنياد كارنگي، بنياد امريكن اينترپرايز، لئون پانتا، وزير دفاع آمريكا، زئيف شف، ژنرال و استراتژيست كهنه كار اسرائيلي و... از بيداري اسلامي در منطقه و نهايتا ايران اسلامي ريشه گرفته است. گویا دیگر واقعا زمان بیداریست، دست سردمداران مزدور کشورهای غربی برای ملتهایشان رو شده و ملتهای مظلوم جهان دیگر تاب استثمار، فقر، بی عدالتی و تبعیض را ندارند. این همان اتفاقی است که مستکبران عالم بیم روی دادن آن را داشته و همیشه از آن در هراس بودند. این همان اتفاقی است که خداوند متعال بارها نوید آنرا داده اند که "مظلوم پیروز است و حق مظلوم را از ظالم باید ستاند". آری، دیگر زمان بیداریست... [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 11:48 ] [ رضا رضایی ]
از تهران به سمت غرب که حرکت می کنیم نزدیک به 270 کیلومتر را پیش رو داریم. وارد استان قزوین می شویم و در جاده قزوین-همدان به راهمان ادامه می دهیم تا اینکه به بخش آبگرم می رسیم. اینجا منطقه خرقان است که سمت راست جاده را خرقان غربی و طرف مقابل را خرقان شرقی می نامند. پس از طی حدودا 25 کیلومتر در محدوده خرقان شرقی و با گذشتن از چندین روستا وارد روستای ارتش آباد (سگمس آباد سابق seimasabad) می شویم. در ابتدا سر در زیبایی منقش به تصویر شهید طیب حاج رضایی نظرمان را به خود جلب می کند و در کنارش مشخصات کلی این روستا، از قبیل "جمعیت: 2800 نفر فصلی 1900 نفر دائم، تعداد خانوار 400، مساحت: یک کیلومتر مربع".
با پشت سر گذاشتن چند پیچ تند، جاده وارد جنگلی زیبا می شود. از روی پلی که در مقابلمان بود گذشتیم و دوباره وارد جنگل های انبوه و سرسبز شدیم. هر چند روزهای آخر تابستان بود ولی با نسیم تقریبا سردی که می وزید، غافلگیر شدیم. طبیعت زیبا و منحصر به فرد این روستا در آن منطقه ی تقریبا خشک کوهستانی مدیون آب فراوانی است که از چشمه ای معروف به نام "چشمه علی" در قسمت شرقی روستا جاری می باشد، چشمه ای که مردم این خطه برای آن ارزش و تقدس خاصی قائل اند و ظاهرا نذوراتی مانند قربانی کردن گوسفند را در آنجا ادا می کنند و در مجموع، اوقات فراغت اهالی منطقه هم در کنار چشمه و چمنزارها و جنگل های اطراف آن سپری می شود. سالیان سال است که آب سرد و گوارای "چشمه علی" جاریست و این آب پس از زمین ها، مراتع و جنگل های ارتش آباد، دیگر روستاهای پایین دست را نیز سیراب می کند. خلاصه در حین گذر از زمین های سرسبز اطراف جاده و در ورودی اصلی روستا، سردر دیگری را می بینیم که نوشته آن از این قرار است: "به زادگاه شهید طیب حاج رضایی خوش آمدید" آری، شهید طیب همان طیب خان معروفی که اوصافش را کمتر کسی است که نشنیده باشد، کسی که مرام و منش او زبانزد خاص و عام بوده و هست. از او به عنوان یکی از اولین شهدای انقلاب اسلامی ایران یاد می کنند. وی در دوران طاغوت شخصیت متنفذی داشته و در میادین تره بار تهران دارای ارج و قربی وافر بوده است. از او به عنوان اولین وارد کننده موز به ایران یاد می کنند و خلاصه فردی پرآوازه به شمار می رفته است. نقل است در زمان تولد فرزند محمد رضا شاه پهلوی در بیمارستان شهید اکبر آبادی (فرح سابق)، به دستور طیب! خیابان های اطراف بیمارستان را آذین می بندند و جشنی به پا می کنند و... رژیم شاهنشاهی با سوء استفاده از نفوذ طیب در بین مردم، از وی می خواهد تا اغتشاشات مردمی آن زمان را گردن بگیرد و در اذهان عمومی اینگونه القاء کند که از امام خمینی بابت این کار پول دریافت کرده است و در حقیقت امام (ره) مسبب همه ی آن وقایع بوده است! ولی طیب زیر بار زور و نیرنگ دربار نرفته و اینگونه بیان می دارد که: "من این سید بزرگوار را ندیده ام و به فرزند حضرت زهرا(س) تهمت نخواهم زد". به این ترتیب مسیر زندگی طیب، تغییر می کند و طیب، طیب می شود. در نهایت با همین بهانه وی را دستگیر و پس از شکنجه فراوان او را در 11 آبان 1341 شمسی تیرباران می کنند. پس از آن بود که حضرت امام از وی به عنوان "حر زمان" یاد کردند و لقب "شهید" را به ایشان دادند. "ناگفته نماند، در زمان نگارش این یادداشت، خواهر زاده آن شهید بزرگوار، به نام حسن آقای رضایی که نسبتی هم با نگارنده داشت، دار فانی را وداع گفت. درگذشت ایشان به عنوان تنها کسی که هماره سعی در زنده نگاه داشتن یاد و خاطره شهید طیب را داشت، ذهن نگارنده را معطوف به نگارش این وجیزه کرد." بر اثر زلزله ی شهریور سال 1341 محل اصلی این روستا ویران می شود و معروف است که ارتش شاهنشاهی، این روستا را به عنوان یک نمونه از نو می سازد و به همین دلیل نام "ارتش آباد" را برای آن انتخاب می کند. روستائیانی که سن و سالی از آنها گذشته یادآور می شوند که در آن زمان برای افتتاح روستای جدید قرار بوده شخص ارتشبد حجازی بیاید ولی وی پس از اطلاع از اصالت طیب و از ترس انتقام همشهریان آن شهید بزرگوار در مراسم حاضر نمی شود. در ضلع غربی ارتش آباد، کمی آن طرف تر از مزار شهدا و اهل قبور هنوز ویرانی ها و بقایای روستای قدیم (سگمس آباد) به چشم می خورد. البته با تجدید بنای این روستا پس از آن زلزله معروف، ارتش آباد با مدل شهرسازی جدید و بعضا خانه های شیک امروزی بیشتر به یک شهر کوچک شباهت دارد تا یک روستا، یک خیابان اصلی، یک بلوار و رودخانه ای در وسط آن، کوچه های موازی و منتهی به این رودخانه، جدول بندی وآسفالت خیابان ها، سنگفرش پیاده روها و... همچنین از جمله امکانات اینجا می توان به مرکز مخابرات و پست بانک، مرکز بهداشتی و درمانی، مرکز پخش فراورده های نفتی و سیمان منطقه، شرکت تعاونی و پخش کود شیمیایی، دفتر دهیاری و شورای روستایی، دفتر بیمه تأمین اجتماعی روستائیان، مدارس روزانه و شبانه روزی، مجموعه ورزشی، مسجد جامع و حوزه مقاومت بسیج و... اشاره کرد.
بله، اینجا ارتش آباد است. روستایی با بیش از ۷۵۰ سال قدمت تاریخی؛ روستایی که بزرگوارانی از نسل رسول الله(ص) را با خدمات ارزنده ی باقیات و صالحات، به یادگار داشته و دارد؛ روستایی با مردمان با صفا، ساده و خونگرم؛ روستایی که مردمش با افتخار از نسل سادات و شهید طیب یاد می کنند؛ روستایی که در دوران دفاع مقدس نیز شهدای زیادی را تقدیم این مرز و بوم کرده است، شهدایی که نامشان زینت بخش خیابان ها و کوچه های روستای ارتش آباد است. اینجا ارتش آباد... روستای دل آرام وطن، ارتشآباد است صد روستا فدایش که چنین با برکات است صد روستا صفا دارد و صد باغ جلالی هر خانه به باغ ماند و هر باغ، دهات است صحرا همه سر سبز شده با عطر دل انگیز در دیده ی بیننده، بهار صلوات است سرمنشأ فیض است و حیات، آب روانش از چشمه فیاض علی، در حرکات است یک لحظه فراموش مکنید حب علی را آرامش جان، حب علی وقت ممات است شاعر: حاج قنبر رضایی
تصاویر: مهندس بهنام کرمی [ شنبه دوم مهر 1390 ] [ 12:6 ] [ رضا رضایی ]
چندین هزار سال از آغاز زندگی بشریت در این کره خاکی می گذشت، انسانها مسیر زندگی واقعی را پیدا نمی کردند. گویی زندگی معنای دیگری داشت و افراد، تعامل و فکری دیگر! نمی دانم چرا؟ ولی ارج و قرب زنان و مردان، طبیعی به نظر نمی رسید. نگاه جامعه به افراد یا نگاه افراد به یکدیگر همه وهمه گویای یک بلاتکلیفی و یا سردرگمی بود و ظاهرا همه چیز مهیای یک انقلاب اخلاقی... پس از حضرت مسیح (ع) این مسیر آماده یک تحول عظیم بود؛ با آغاز رسالت حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی(ص) همه چیز دگرگون شد؛ مکتب اسلام همان انقلاب جهانی بود. تازه اخلاق داشت معنا می شد؛ آرام آرام انسانها معنای با هم بودن و زندگی اجتماعی را درک می کردند. افکار جامعه پس از یک عمر جهالت درحال بیدار شدن بود. زنان و دختران گویی از جهنم رها شده اند و بهشت موعود را در همین دنیا یافته اند. زنانی که کابوس زنده به گور شدن فرزندان دختر را همیشه به یاد دارند. زنانی که تنها به عنوان یک کالا تا پیش از این برای سؤاستفاده بکار گرفته می شدند و حتی در این راستا خرید و فروش می شدند. با آمدن دین مبین اسلام زن ارزش واقعی خود را یافت؛ نیاز به داشتن امنیت و پناهگاه برای وی بشدت احساس می شد؛ در واقع این حجاب اسلامی بود که زن را در پناه خود حفظ می کرد، در سایه حجاب بود که زن از تیر چشمان نامردان در امان می ماند. بله، عامل اصلی عزت یک زن در گرو حجاب بود. اینک بیش از 14 قرن از آن زمان می گذرد. با همه دست اندازهای دوران، پایه های دین مبین اسلام قرص تر از قبل شده است. نسل ها آمده اند و رفته اند و هنوز این حجاب است که زن را در سایه خود آرامش می دهد. در دنیای امروز، آنان که از اسلام در هراس اند از هیچ تلاشی برای نابودی ارزش های دینی فرو گذار نمی کنند. به نظر می رسد دشمنی غرب با مسلمانان حجاب است. آن ها حجاب زنان را نشانه رفته اند و آن را سدی در برابر القای تمایلات شهوانی و مادی خود می پندارند. با این تفاسیر بیش از پیش باید به اهمیت نقش حجاب در زنان توجه شود، چرا که نقصان آن همان چیزی است که دشمنان در پی آنند. ایران اسلامی ما به عنوان تنها کشوری که داعیه یک حکومت اسلامی را دارد، نقش مهمی در ترویج فرهنگ حجاب وعفاف در جهان داراست. اما در کنار توطئه بیگانگان و افکار منحرف دشمنان، گاها در داخل کشور نیز افرادی هستند که پوشش اسلامی را زیر سئوال می برند و بعضا آن را محکوم می کنند! که همواره با فراز و فرودهایی همراه بوده است. اخیرا روزنامه دولتی ایران ویژه نامه ای جنجالی را تحت عنوان"خاتون" در تیراژ بالا منتشر و توزیع کرده است؛ ظاهرا ماموریت این ویژه نامه و دست اندرکاران آن، به سخره گرقتن حجاب و حمله به پوشش اسلامی زنان است. بیان مسائلی از قبیل اینکه "قطعا چادر مشکی بدترین پوشش است" و یا اینکه "ناصرالدین شاه چادر مشکی را از مجالس عیاشی اروپایی ها به ایران آورده" و همچنین ترویج و ترجیح ازدواج موقت به ازدواج دائم! شواهدی است بر این ادعا. در این برهه از زمان که حتی کشورهای لائیک و سکولار از فرهنگ برهنگی بیزار شده اند و کم کم بر حقانیت پوشش زنان صحه می گذارند و علت کاستی ها و مشکلات اجتماعی جوامع غرب را در بی عفتی و بی حجابی می بینند، شایسته نیست در کشور ما گروهی حتی با اهداف خاص و مغرضانه به خود جرئت نشر این اکاذیب را بدهند. انقلاب اسلامی ایران که همواره سعی در جهانی سازی انقلابش داشته و در پی صدور فرهنگ دینی خود است باید نقش خود را به خوبی ایفا کند. کمااینکه با وقوع تحولات مهم اخیر در جهان اسلام، این وظیفه بیش از پیش بر دوش ما سنگینی می کند؛ باشد که در راه ترویج مکتب اسلامی و شیعی خود همیشه ثابت قدم باشیم. ان شاءالله "ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است" [ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 21:44 ] [ رضا رضایی ]
بلافاصله پس از آغاز سال جدید و در روزهای ابتدائی سال، سیل انبوه مقالات و کتابها در این رابطه روانه بازار گردید اما بسیاری از این ها و سمینارها، نشستها و بیانیه ها تنها! رنگ و بوی این نام را به خود گرفت. حقیقت چیز دیگری است. ظاهراً برخي بنا ندارند در این مسیر بصورت جهادي قدمي بردارند. در ابتدای سال به بهانه اینکه دولت لایحه بودجه را دیرتر از موعد به مجلس تقدیم کرد (که آن خود به دلیل تاخیر مجلس محترم در ارائه برنامه پنجم بود که کمتر به آن اشاره می شود!)، رسیدگی به آن در سال جدید انجام شد. خلاصه یکی دو ماهی مجلسیان درگیر تصویب بودجه سال نود در سال نود! بودند تا کی به تصویب رسد و کی ابلاغ شود!؟ پس از آن بود که زمزمه های قانون تعدیل تعداد وزارتخانه ها و فشار بر دولت، مطرح شد که دولت باید تا پایان سال دوم اجرای برنامه پنجم، تعداد وزارتخانه ها را از 21 به 17 کاهش دهد. دولت بلافاصله با ادغام 8 وزارتخانه، به این کار همت گمارد. ولی کار به این جا خلاصه نشد، نمایندگان مجلس نه تنها با این ادغام ها (که در راستای خواست خودشان بود) مخالفت کردند، که حتی به واسطه طرح دو فوریتی با 200 امضاء، تعویق ادغامها را برای بررسی کارشناسی بیشتر! و رایزنی رؤسای مجلس و دولت در این زمینه به 2 سال دیگر موکول کردند. که در پی آن معاون پارلمانی رئیس جمهور طرح تعویق ادغام ها را نقض غرض خواند و گفت با این کار ادغام وزارتخانه ها منتفی می شود؛ كه البته پس از روزها كشمكش به سرانجامي رسيد. زمان همچنان می گذرد و انگار نه انگار سال، سال جهاد اقتصادی است. رئیس جمهور پس از گذشت مدتی طولانی! از تصویب طرح تشکیل وزاررت ورزش و جوانان توسط نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، فردی را به عنوان وزیر ورزش و جوانان معرفی نمود ولی نمایندگان مجلس در یک حرکت سیاسی! ( به اعتراف خودشان) به وی رای اعتماد ندادند. ظاهراً قرار نبود این بازیها تمام شود در این اثنا، نمایندگان محترم مجلس صحبت از طرح ادغام سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در وزارت ارشاد می کنند! صحبت از سوال از رئیس جمهور، صحبت از استیضاح وزیر خارجه و یا تهدید وزیر کشور به استیضاح و..! نمایندگان محترم به جای همراهی دولت در اجرای بهتر قانون، گویا دنبال بهانه اند تا وقتی را از دولت بگیرند و صرف بیهوده کنند. استیضاح را به سخره گرفته و پی در پی از آن برای تهدید دولت استفاده می کنند. استیضاح، دیگر معنای اصلی خود را ندارد و تنها ابزاری شده برای فشار. جای اصل و فرع عوض شده و مسائل مهم به حاشیه رفته اند. مسائل حاشیه ای که می تواند انسان را از هدف اصلی باز دارد یا سیر رو به جلو کشور را دچار خلل کند. طوری که رهبر انقلاب فرمودند: " مسائل حاشیه ای در کانون توجه افکار عمومی قرار نگیرد. در بسیاری از اوقات یک مسئله اصلی در کشور وجود دارد باید مسئله کانونی کشور این باشد اما ناگهان از یک گوشه ای صدائی بلند می شود و حاشیه درست می کند و ذهن ها متوجه آن می شود." برخی از مسئولان اجرایی نیز به جای استفاده از فرصتها برای کار بیشتر و کسب رضایت الهی، مشغول بازیهای سیاسی و نارضایتی مردم اند. رسانه های داخلی نیز وظیفه اصلی خود در جهت سازماندهی انتظارات عمومی و آگاه سازی مدیران به وظایف اصلی خود را فراموش نموده اند. رسانه های داخلی نباید همچون رسانه های مغرض بیگانه که آتش بیار معرکه اند و انتظاری بیشتر از آنها نمی رود، عمل کنند. به هر حال بهترین راه کار فضای موجود در سال جهاد اقتصادی "تقوای سیاسی" است که از طریق آن در دو راهی انتخاب نظر خود و ولی امر مسلمین نظر ایشان را ترجیح دهیم. با تقوای سیاسی راضی به ایجاد شکاف بین مسئولان نمی شویم. با تقوای سیاسی پنجه در چهره همدیگر نیانداخته و خلاصه با تقوای سیاسی برای بیرون راندن حریف، ارزش های اخلاقی را زیر پا نمی گذاریم. "بد اخلاقی سیاسی" از جمله مسائل مهمي است كه در سالهای اخیر شاهد بروز آن در عرصه فعالیت های سیاسی بوده ایم که به کرات تذکرات رهبری عزيز را در پي داشته است. نکته هایی که حضرت آقا در فرمایشات اخیرشان فرموده اند نصیحت مشفقانه پدری دلسوز و مهربان است که انتظار می رود همه از آن تاثیر بگیرند. همه باید از تهمت، حرمت شکستن، اختلاف افکندن، توهین به دیگران، نشر اخبار دروغ و زیر سوال بردن گزارش های قوا پرهیز کنند. اخلاق ناشایست از سوی هر کسی حتی در پائین ترین سطح جامعه زیبا نخواهد بود چه رسد در سطح برخی مدیران و مسئولان؛ فرهنگ اسلامی و شیعی ما بداخلاقی را برنمی تابد و از هر کسی سر زند آن را مذموم و ناپسند می شمارد. امام صادق (ع) می فرمایند: شیعیان ما باید طوری رفتار کنند که مایه زینت ما باشند نه باعث سرافکندگی ما. "آرامش سیاسی" نیز يكي از لازمه هاي جهاد اقتصادی است. وجود سرمایه و سرمایه گذار عامل اصلی تحقق این جهاد است. اکنون که در کنار موارد داخلی، تحریم های خارجی نیز مزید بر علت شده است، فعالیت اقتصادی گسترده تر در فضای آرام سیاسی بیشتر اهمیت دارد. به واسطه این فضای آرام می توان سرمایه گذاران داخلی و خارجی را جذب نمود و با همکاری یکدیگر در جهت این جهاد بزرگ گام برداشت. تلاش در جهت جذب سرمایه خارجی و جلوگیری از فرار سرمایه داخلی باعث رفع موانع برای فعالان اقتصادی، تسهیل در فرایند کسب و کار و توجه به ظرفیت های اقتصادی ایرانیان خواهد شد. در سال جهاد اقتصادی مردم از همه دستگاه ها، بخصوص نمايندگان محترم مجلس انتظار دارند از رفتارهاي غير اخلاقي و مغرضانه دست بكشند و در جهت سازندگی، پیشرفت و آباداني ايران عزيز بكوشند. انشاءا... [ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ 18:9 ] [ رضا رضایی ]
ما مردم ایران تازه پس از انقلاب شکوهمند اسلامی طعم آزادی را چشیدیم، طعم اظهار نظر را چشیدیم، به برکت انقلاب و به برکت حرکت حضرت امام(ره) توانستیم حرف خود را بزنیم و ابراز وجود کنیم. در دوران سیاه ماقبل انقلاب کجا کسی می توانست عقیده و نظر خود را نه آزادانه که در خفا بیان کند؟ کجا کسی می توانست در مسائل نه کلان که جزء مملکت دخالتی بکند؟ کجا کسی می توانست برای آینده خود و مملکتش تصمیم بگیرد؟ کجا کسی می توانست از آزادی و استقلال میهنش، ناموس و هویتش دفاع کند؟ کجا کسی می توانست حرف خود را به گوش نه مقام حکومتی که کوچکترین عنصر مملکتش برساند؟ کجا کسی می توانست از فقر و محرومیت و تبعیض شکایت کند؟ کجا کسی می توانست از نداشتن حداقل امکانات زندگی بگوید؟ کجا کسی می توانست از رای و انتخابات و مجلس سخن بگوید؟ و قص علی هذا... با تشکیل مجلس شورای اسلامی مردم هر خطه از این سرزمین برای احقاق حقشان نماینده ای را راهی خانه ملت نمودند و چه خوب فرمود آن پیر جماران که " مجلس در راس امور است. " با این فرمایش حضرت امام(ره)، نمایندگان محترم ملت ضمن داشتن قدرت قانونی نشات گرفته از آرای مردم، وجاهتی دو چندان یافتند. چندی پیش اصلاحیه ماده 28 قانون انتخابات سال 1378 که بر اساس آن شروط کاندید شدن برای مجلس شورای اسلامی، داشتن مدرک تحصیلی لیسانس به علاوه ی 5 سال سابقه اجرائی و مدیریتی بود، به شورای نگهبان ارسال گردید که توسط اعضای محترم آن شورا مغایر با قانون اساسی شناخته و مجدداً به مجلس بازگردانده شد. در آخرین یکشنبه فروردین 1390 نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی تبصره 2 ماده 28 قانون انتخابات مجلس مصوب سال 1378 را جهت تامین نظر شورای محترم نگهبان حذف کردند تا از این پس تنها شرط ورود به مجلس شورای اسلامی داشتن مدرک فوق لیسانس! باشد. بنا به نظر شورای محترم نگهبان مصوبه سال 78 مغایر بند های 8 و 9 اصل سوم قانون اساسی است. بند 8 و 9 قانون اساسی می گوید: - مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خویش - رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه های مادی و معنوی مصوبه اخیر سد جدیدی است که در راستای آن حق شرکت در انتخابات مجلس را مختص افراد دارای تحصیلات تکمیلی می داند. اما مجلس برای همه ایران است. یعنی همه مردم از پیر و جوان، باسواد و بی سواد، کوچک و بزرگ، شهری و روستائی، فقیر و غنی باید در آن نماینده داشته باشند. ولی چطور ممکن است مردم مناطق محروم کشور، عشایر غیور و کپر نشینان عزیز که حتی از داشتن برخی امکانات محرومند بتوانند نماینده ای با شرایط فوق جهت احقاق حقوق قانونی شان راهی مجلس کنند؟ احتمالاً این مصوبه راه کاری شود برای کسانی که در رقابت شهرهای بزرگ امیدی به پیروزی شان نیست و جهت کسب رای با مدرک فوق لیسانس شان! راهی شهرستان ها و مناطق دوردست شوند تا از این کانال و بدون داشتن رقیب وارد مجلس شوند. در نهایت اصلاحیه دوم مصوبه فوق مجدداً به شورای نگهبان ارسال گردید و در تاریخ هشتم اردیبهشت 90 توسط اعضای محترم آن شورا بررسی و این مصوبه ، تصویب و مغایر با شرع و قانون اساسی تشخیص داده نشد. در نتیجه من بعد تنها شرط کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی داشتن فوق لیسانس خواهد بود. آیا این همان مردم سالاری حضرت امام است؟ آیا مجلسی که با این اوصاف شکل می گیرد همان مجلس در راس امور است؟ آیا این مصوبه معضل مدرک گرائی و اجبار مردم جهت اخذ حتما مدرک فوق لیسانس را منجر نمی شود؟ چه بسا افراد دارای مدارک بالای دانشگاهی طی ادوار مختلف وارد مجلس شده اند و نه تنها کاری از پیش نبرده اند که خیانتی همچون فتنه های مختلف را رقم زده اند. مگر می شود مجلس شورای اسلامی ششم را فراموش کرد؟ مگر می شود نطق ها، طرح ها، خدمات! و مصوبات آن دوران را فراموش کرد ؟ مگر می شود تحصن زشت نمایندگان مثلاً باسواد و دارای تحصیلات آن مجلس را فراموش کرد؟ که همان ها ریشه فتنه اخیر کشور ما بوده اند. همان هایی که حیثیت قوه مقننه را زیر سوال بردند و از نمایندگی مجلس تنها اسم آن را یدک کشیدند و و لا غیر . اینک که به فضل الهی وبه فرموده مقام معظم رهبری در ابتدای سال جهاد اقتصادی قرار داریم، شایسته نیست مجلسی که می خواهد در راس امور باشد، خود را درگیر حاشیه سازی و یا بازی های سیاسی کند و خدای ناکرده فرصتی را که مردم در اختیار آنها قرار داده اند مغتنم نشمرده و آن را فدای این قبیل مسائل کنند. نکند از مسئولیت واقعی خود غافل شوند، حوزه انتخابی خود را رها و خواست مردمش را به فراموشی سپارند و فرع را بر اصل ترجیح دهند. [ چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390 ] [ 17:27 ] [ رضا رضایی ]
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||